تبليغاتX
ارتباطات اجتماعی
social communication

يك عقب گرد 360 درجه اي

فضاي مجازي و سپهر رسانه اي  به عنوان توريست پذيرترين منطقه از شهروندان جهان واقعي، نظم طبيعي و قراردادي نظام شهروندي را به هم ريخته است. شهروندان دراين سپهر به صورتي غيرسيستماتيك و ناهمگون در ترددند. فاصله ها آنقدر به هم نزديك اما بسيار دور ازهمديگرند. نوعي جبر رسانه اي است كه آنها را در اين مسافتهاي نزديك اما دور حفظ مي كنند. دموكراسي ديجيتالي به ظاهر، نوعي نظم آشفته را در ميان اين شهروندان حاكم كرده است. دموكراسي اي كه از صداهاي متكثر دراين فضا نشات گرفته ولي جبر رسانه اي و حكومت استبدادي اطلاعاتي بر آنها حكمراني مي كنند.

 شهروندان نامريي اين فضا به قول ديويد رايزمن انگار در تونلهاي تاريك زير زميني چنان در انباشت انساني هستند كه همه دراين مسيرمرتب تنه به تنه همديگر در ترددند ولي هيچكدام اين شهروندان ديگران را نمي شناسد و به نوعي در اين نظام دموكراسي تنهاي تنها در سير وسفر است و انبوهي تنها را شكل مي دهد.

خودت ميزان خوبي و بدي هستي. همه معيارهاي انساني را خودت از لابلاي اين سيل اطلاعات رصد مي كني و آنچه قوه تشخيص تو پنداشت همان است.

از طرفي هنوز شهروندان در مرحله گذر به مرحله گذارند. فرهنگ شهروندي هنوز به صورت درست در اين سرزمين انبوه تنها جا نيفتاده است.صداهايي متكثر از حلقومهاي ناشي زده سرزمين توريستهاي ناشي به وفور يافت مي شود. كسب و كارها گاه و بيگاه نمي شناسد. به قول دانيل بل، كارگران صنعتي كه اينك كارگران اطلاعاتي شده اند و بازاريهاي اطلاعاتي ديگر مجبور نيستند تا 9 صبح وشام منتظر بمانند تا كركره مغازه شان را بالا وپايين كنند. سارقان و هكرها هم ديگرمجبورنيستند تا در خياباهاي خالي اين شهر با ويرا‍‍‍ژ منتظر سكوت حاكم بر فضاي مساعد طعمه خود باشند.

ديگر فرهنگي نيست كه بخواهي بر اساس آن هنجارهاي جامعه را محترم نگه داري. فرهنگ تو عين حقيقت رفتار توست. دراين جامعه بي فرهنگ آنقدرها فرهنگ داري كه ديگران هم دارند. چون اساسا فرهنگ بي فرهنگي حاكم است. سن وسال و علم و تحصيل ملاك تاثير تو دراين صحنه نيست. اطلاعات تو ميزان شخصيت توست. حسايهاي سپرده تو در بانكها همين اطلاعات توست و به قول مانوئل كاستلز سرمايه تو همين فعاليتهاي اطلاعاتي توست.

 پاچيروي شاسي بلند تو سرعت تو در انتقال اين اطلاعات توست.

 از شهر آمده باشي يا از دهات؛هيچ فرقي نيست عين عدالت است. بيخودي نگفتند دهكده جهاني. اما اينجا شهري دهات زده است ليكن افسوس كه صميميت دهاتي ها را هم ندارد، روراستي هايشان را صداقت شان را.

همه همشهري تواند و ديگر كيهاني نمي ماند كه به آن بخواهي برسي تو در عين همشهري در كيهان اطلاعاتي هستي. چپ و راست و سنتي و صنعتي و مستقل و ....همه اينجا گرد آمده اند. منبر و خطابه  و همايش و سمينار و جشنواره و كنفرانس وسمپوزيوم و ...همه را اينجا اورده اند. مي خواهي سنتي بينديش مي خواهي ليبرال باش.

زبانها از كار افتاده اند و انگار زبان اين قوم را از آنها گرفته اند؛ انگار اينها مثله شدگانند. اما نوك انگشتان اين ملت ياغي است كه آلترناتيوي براي زبانشان  درآمده است.  يك عقب گرد 360 درجه اي با مك لوهان. كهكشان شفاهي(از نمادها تا مرحله زباني و بياني) – كهكشان گوتنبرگ- كهكشان اطلاعاتي- (با اجازه استاد محسنيان راد) كهكشان سكوت و خموشي. ملتي ساكت و خاموش اما با فريادهايي بلند. همه صداها اينجا در اين شهر يافت مي شود اما هيچ زباني به صدا درنمي آيد و فقط چشمها مي بينند و گوشها مي شنوند حتي صداهايي خاموش كه آدميزاد تا حال به گوش خود نديده و نشنيده است.

شايد اينجا خانه ارواح باشد شايد شنود اشباح،شايد لانه عنكبوتي، شايد دخمه اي تاريك. اما هر چه نگاه مي كنم زبان ها را از آدميان گرفته اند و خطوط نمادين و امواجي طوفاني لايه هايي از خطوط رنگارنگ را با هايپر لينكهايي به همديگر به اين سو آن سو مي كشانند.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 دی1387ساعت 1:16  توسط سید علی محمد آذربخش  | 

 

از دريچه احساس

جمعه ها غمگنانه بر تارك ثانيه ها قد نمايي مي كنند اما خبر رسان قافله را جا گذاشته اند. خدايا چه حكمتي است كه اين سان عصر جمعه ها را سوگ مندانه احساس مي كنم؟

مهديا! نواي دلنوازت را از كدامين سو و تا كي به شبانه ها در انتظار بنشينم؟

بيا گل طاها مهدی زهرا، زمان، ديگر ياراي استقامت بي تو را از دست داده است. باريدن اخلاص سالهاست كه در آسمان زمين پاياني يافته است.

صادراتمان را جعبه هاي دروغ و افترا و تهمت فراگرفته است و بحرانهاي اخلاقي آن سان فزوني يافته اند كه واردات مان را هم ارزشهاي تقلبي اشغال كرده است.

بمب هاي خوشه اي به اسباب بازيهاي كودكان مان در حياط خلوت خانه ها مان در آمده اند.

اخلاق به دامنه تپه هاي خشكيده سقوط كرده است و ظلم بر نوك قله هاي ساختگي مان زبانه مي كشد.

كبوترها ديگر جرات خودنمايي در آسمان آبي را ندارند و قناري ها آواز بلبلان را به يغما برده اند.

شمع هاي ديروز كه مزين كنننده تاريكي هاي ترسناك ما بودند چه زود به افول گرويدند و قامت هاي خميده و اشك باران شان را ديگر نمي توان اميد برافراشتن شان داشت.

بيا گل طاها مهدی زهرا، در كدامين سرزمين در جوش و خروشيد؟ مكه اي يا كربلا؟ مدينه اي يا مشهد الرضا؟كاظميني يا سامرا؟شايد نجف يا جمكران؟ شايد هم كنار عمه سادات. هر کجایی اشفع لنا مهدی زهرا

نوروز در آمدن شتاب مي كند و من و مانندهايم به آمدنش دل خوش كرده ايم، اما؛

اندر دل من مها دل افروز تويي

ياران همه هستند ليك دلسوز تويي

شادند جهانيان به نوروز و به عيد

عيد من و نوروز من امروز تويي

+ نوشته شده در  جمعه 6 دی1387ساعت 16:23  توسط سید علی محمد آذربخش  |