|
|
|
|
|
آنفلوآنزاي خوکي در تهران
اولين مورد بيماري آنفلوآنزاي نوع H1N1-A يا آنفلوآنزاي خوکي مربوط به يک نوجوان 16 ساله ايراني الاصل مقيم آمريکا که به همراه خانواده وارد تهران شده بود، تاييد شد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388ساعت 17:55 توسط سید علی محمد آذربخش
|
|
||
|
|
|
|
|
گوگل با ترجمه فارسی
ترجمه فارسی به سرویس گوگل اضافه شد. این تنها یک خبر هفت واژه ای است. اما یک دنیا معنا. نسخه انگلیسی وبلاگ را ببینید تا متوجه شوید چه انقلابی به راه افتاده است. همین جا را کلیک کنید |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت 14:59 توسط سید علی محمد آذربخش
|
|
||
|
|
|
|
|
فوتبال، سیاست،هرم وارونه
در فوتبال ما متاسفانه سبکهای دفاعی و حمله ای متناظر به سبکهای سیاسی است. چون از اساس با سبک سیاسی متعینی که ماخوذ از بن مایه فرهنگی خاص هویت ما باشد مواجه نیستیم سیاست آغشته به متغیرهای دیگری داریم هر چند من کاری با آنها ندارم. اما سبک دفاعی و حمله ای در فوتبال تفاوتش با سیاست، دنبال کردن هدف در سیاست و رها شدن هدف در فوتبال ما است. سبک هرم وارونه که یادتون هست از دامنه هرم که در راس هست به سمت نوک در دامنه گسیل می شود. دامنه راسی هدفش رسیدن به نوک دامنه ای است. یک استراتژی خوب.
اما در فوتبال ما دقیقا برعکس است. از راس دامنه ای به سمت دامنه راسی. هدف در دامنه راسی انباشته، متمرکز و با کارکرد بسیج امکانات همراه است اما در راس دامنه ای خودخواهی اجازه چنین امکانی را نمی دهد. هدف در حاشیه. پراکندگی در ارزش،تاکتیک و تکنیک در تباین با هم، سیاستگذاری در دفاع نمی شود و به رده های میانی و نوک دامنه که اولویت چینش نیروها نسبت به دامنه راسی کمتر نیست توجه می شود. بعد هم دفاع بهم ریخته،میانه ها ها سردرگم برای پوشش دامنه یا نوک، نوک هم یا اصلا توپی نمی رسد که بتوان با آن به کسب و کار پرداخت یا توپهای رسیده آنقدر فاقد جهت و ارزش هستند که بتوان با آن کاری کرد.استعداد جوانان ایرانی را باید قدر نهاد.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 13:22 توسط سید علی محمد آذربخش
|
|
||
|
|
|
|
|
نقش های رسانه صاحبنظران ارتباطی(عمدتا هم غربی) نقشهای متعدد و مختلفی را از رسانه ارایه می کنند برخی به سه نقش اطلاعاتی،ارشادی و تفسیری اشاره دارند. برخی نقش تفریحی را به آن اضافه می کنند. برخی نقش بسیج کنندگی را نیز برای آن قایل هستند و همینطور ..... اما می خواهم تقسیم بندی متفاوت و مفصلی از این نقشها در اینجا ارایه دهم . نقش های رسانه 1- نقش آفریندگی و خلق 2- نقش احیا کنندگی 3- نقش خنثی کنندگی 4- نقش تخدیر کنندگی 5- نقش بازنمایی 6- نقش وانمودگی 7- نقش ثبات دهندگی 8- نقش تقویت کنندگی 9- نقش جایگزین کنندگی 10- نقش تفسیر کنندگی 11- نقش حمل کنندگی 12- نقش پیوند دهندگی 13- نقش هدایت کنندگی 14- نقش آموزش دهندگی 15- نقش مواخذه ای، بازخواستی و داد خواهی 16- نقش اطلاع دهندگی 17- نقش بسیج کنندگی 18- نقش سرگرم کنندگی 19- نقش اغفال کنندگی 20- نقش ترجمه کنندگی
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت 18:9 توسط سید علی محمد آذربخش
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام مامان! من ارتباطات می خوام
رشته ارتباطات در سالهای اخیر وضعیت نابهنجاری در زمینه راه اندازی٬جذب دانشجو و اعضای هیئت علمی به خود گرفته است.دانشگاههای متعددی بدون داشتن قد دانشگاهی به راه اندازی دوره دکترای ارتباطات روی آوردند. بعضی ها که دانشگاهشان قد داشت خودشان کوتوله. بدون آنکه دوره های کارشناسی و کارشناسی ارشد را قبل از این در دانشگاه راه اندازی کرده باشند! بدون اینکه موسسین این دوره ها سواد ارتباطاتی داشته باشند! و بدون اینکه کمترین هدفی برای ارتقای این رشته در نظر داشته باشند. پذیرش شوندگان مقاطع دکتری و ارشد از مهندسی فیل شناسی تا میکروب شناسی همه به این ورطه آمدند. هیئت علمی ها همه نابغه. طرف در دوران زندگی اش یک خبر نه حتی تنظیم نکرد بلکه اصول خبر نویسی نخواند حالا مدرس برجسته روزنامه نگاری شده. آن یکی با لکنت زبان به عرصه روابط عمومی آمده! دیگری ارتباطات را با ارتجاعات عوضی گرفته. آن طرفتر از وادی فضل به ارتباطات روی اورده. در برخی دانشکده ها و دانشگاهها حتی یک نفر ارتباطاتی یافت نمی شود.طرف از فلان دانشگاه یا موسسه و نهاد دیگر برای ضمن خدمت به این وادی آمده. با ۴۰ سال سن راننده مینی بوس در بخش ترابری فلان موسسه برای ارتقای جایگاه به ارتباطات آمده٬ ارتباطات را با ارتفاعات اشتباهی گرفته اند. می شناسم کسانی را آمدند و ارتباطات خواندند و گوجه فروشی می کنند.(انجمن گوجه فروشان ارتباطاتی)!! می شناسم مدرس ارتباطات کسانی که دکترا هم گرفتند اما به جرات می توانم بگویم که یک کتاب ارتباطاتی نخوانده اند. اکتشافات ارتباطاتی. افسوس که هر آنکه ز مامان کند قهر به ارتباطات روی آورد!!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 11:12 توسط سید علی محمد آذربخش
|
|
||
|
|
|
|
|
يك عقب گرد 360 درجه اي فضاي مجازي و سپهر رسانه اي به عنوان توريست پذيرترين منطقه از شهروندان جهان واقعي، نظم طبيعي و قراردادي نظام شهروندي را به هم ريخته است. شهروندان دراين سپهر به صورتي غيرسيستماتيك و ناهمگون در ترددند. فاصله ها آنقدر به هم نزديك اما بسيار دور ازهمديگرند. نوعي جبر رسانه اي است كه آنها را در اين مسافتهاي نزديك اما دور حفظ مي كنند. دموكراسي ديجيتالي به ظاهر، نوعي نظم آشفته را در ميان اين شهروندان حاكم كرده است. دموكراسي اي كه از صداهاي متكثر دراين فضا نشات گرفته ولي جبر رسانه اي و حكومت استبدادي اطلاعاتي بر آنها حكمراني مي كنند. شهروندان نامريي اين فضا به قول ديويد رايزمن انگار در تونلهاي تاريك زير زميني چنان در انباشت انساني هستند كه همه دراين مسيرمرتب تنه به تنه همديگر در ترددند ولي هيچكدام اين شهروندان ديگران را نمي شناسد و به نوعي در اين نظام دموكراسي تنهاي تنها در سير وسفر است و انبوهي تنها را شكل مي دهد. خودت ميزان خوبي و بدي هستي. همه معيارهاي انساني را خودت از لابلاي اين سيل اطلاعات رصد مي كني و آنچه قوه تشخيص تو پنداشت همان است. از طرفي هنوز شهروندان در مرحله گذر به مرحله گذارند. فرهنگ شهروندي هنوز به صورت درست در اين سرزمين انبوه تنها جا نيفتاده است.صداهايي متكثر از حلقومهاي ناشي زده سرزمين توريستهاي ناشي به وفور يافت مي شود. كسب و كارها گاه و بيگاه نمي شناسد. به قول دانيل بل، كارگران صنعتي كه اينك كارگران اطلاعاتي شده اند و بازاريهاي اطلاعاتي ديگر مجبور نيستند تا 9 صبح وشام منتظر بمانند تا كركره مغازه شان را بالا وپايين كنند. سارقان و هكرها هم ديگرمجبورنيستند تا در خياباهاي خالي اين شهر با ويراژ منتظر سكوت حاكم بر فضاي مساعد طعمه خود باشند. ديگر فرهنگي نيست كه بخواهي بر اساس آن هنجارهاي جامعه را محترم نگه داري. فرهنگ تو عين حقيقت رفتار توست. دراين جامعه بي فرهنگ آنقدرها فرهنگ داري كه ديگران هم دارند. چون اساسا فرهنگ بي فرهنگي حاكم است. سن وسال و علم و تحصيل ملاك تاثير تو دراين صحنه نيست. اطلاعات تو ميزان شخصيت توست. حسايهاي سپرده تو در بانكها همين اطلاعات توست و به قول مانوئل كاستلز سرمايه تو همين فعاليتهاي اطلاعاتي توست. پاچيروي شاسي بلند تو سرعت تو در انتقال اين اطلاعات توست. از شهر آمده باشي يا از دهات؛هيچ فرقي نيست عين عدالت است. بيخودي نگفتند دهكده جهاني. اما اينجا شهري دهات زده است ليكن افسوس كه صميميت دهاتي ها را هم ندارد، روراستي هايشان را صداقت شان را. همه همشهري تواند و ديگر كيهاني نمي ماند كه به آن بخواهي برسي تو در عين همشهري در كيهان اطلاعاتي هستي. چپ و راست و سنتي و صنعتي و مستقل و ....همه اينجا گرد آمده اند. منبر و خطابه و همايش و سمينار و جشنواره و كنفرانس وسمپوزيوم و ...همه را اينجا اورده اند. مي خواهي سنتي بينديش مي خواهي ليبرال باش. زبانها از كار افتاده اند و انگار زبان اين قوم را از آنها گرفته اند؛ انگار اينها مثله شدگانند. اما نوك انگشتان اين ملت ياغي است كه آلترناتيوي براي زبانشان درآمده است. يك عقب گرد 360 درجه اي با مك لوهان. كهكشان شفاهي(از نمادها تا مرحله زباني و بياني) – كهكشان گوتنبرگ- كهكشان اطلاعاتي- (با اجازه استاد محسنيان راد) كهكشان سكوت و خموشي. ملتي ساكت و خاموش اما با فريادهايي بلند. همه صداها اينجا در اين شهر يافت مي شود اما هيچ زباني به صدا درنمي آيد و فقط چشمها مي بينند و گوشها مي شنوند حتي صداهايي خاموش كه آدميزاد تا حال به گوش خود نديده و نشنيده است. شايد اينجا خانه ارواح باشد شايد شنود اشباح،شايد لانه عنكبوتي، شايد دخمه اي تاريك. اما هر چه نگاه مي كنم زبان ها را از آدميان گرفته اند و خطوط نمادين و امواجي طوفاني لايه هايي از خطوط رنگارنگ را با هايپر لينكهايي به همديگر به اين سو آن سو مي كشانند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 9 دی1387ساعت 1:16 توسط سید علی محمد آذربخش
|
|
||
|
|
|
|
|
از دريچه احساس جمعه ها غمگنانه بر تارك ثانيه ها قد نمايي مي كنند اما خبر رسان قافله را جا گذاشته اند. خدايا چه حكمتي است كه اين سان عصر جمعه ها را سوگ مندانه احساس مي كنم؟ مهديا! نواي دلنوازت را از كدامين سو و تا كي به شبانه ها در انتظار بنشينم؟ بيا گل طاها مهدی زهرا، زمان، ديگر ياراي استقامت بي تو را از دست داده است. باريدن اخلاص سالهاست كه در آسمان زمين پاياني يافته است. صادراتمان را جعبه هاي دروغ و افترا و تهمت فراگرفته است و بحرانهاي اخلاقي آن سان فزوني يافته اند كه واردات مان را هم ارزشهاي تقلبي اشغال كرده است. بمب هاي خوشه اي به اسباب بازيهاي كودكان مان در حياط خلوت خانه ها مان در آمده اند. اخلاق به دامنه تپه هاي خشكيده سقوط كرده است و ظلم بر نوك قله هاي ساختگي مان زبانه مي كشد. كبوترها ديگر جرات خودنمايي در آسمان آبي را ندارند و قناري ها آواز بلبلان را به يغما برده اند. شمع هاي ديروز كه مزين كنننده تاريكي هاي ترسناك ما بودند چه زود به افول گرويدند و قامت هاي خميده و اشك باران شان را ديگر نمي توان اميد برافراشتن شان داشت. بيا گل طاها مهدی زهرا، در كدامين سرزمين در جوش و خروشيد؟ مكه اي يا كربلا؟ مدينه اي يا مشهد الرضا؟كاظميني يا سامرا؟شايد نجف يا جمكران؟ شايد هم كنار عمه سادات. هر کجایی اشفع لنا مهدی زهرا نوروز در آمدن شتاب مي كند و من و مانندهايم به آمدنش دل خوش كرده ايم، اما؛ اندر دل من مها دل افروز تويي ياران همه هستند ليك دلسوز تويي شادند جهانيان به نوروز و به عيد عيد من و نوروز من امروز تويي |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 6 دی1387ساعت 16:23 توسط سید علی محمد آذربخش
|
|
||